خواجه نصير الدين الطوسي

101

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

اللّهم و إنّك من الضّعف خلقتنا و على الوهن بنيتنا و من ماء مهين ابتدأتنا فلا حول لنا الّا بقوّتك و لا قوّة لنا الّا بعونك فأيّدنا بتوفيقك و سدّدنا بتسديدك و اعم ابصار قلوبنا عمّا خالف محبّتك و لا تجعل لشىء من جوارحنا نفوذا فى معصياتك تصوّر بيست و چهارم در كار نبوّت و امامت و ذكر معجزه و متنبى و ممرور و ذكر متعلّم و معلّم و حجّت چون بنياد آفرينش اين عالم بر تضادّ و ترتّب است خلايق نيز در اين عالم هم بر تضادّ و هم ترتّب‌اند ، و در جانب تضادّ عدم استعداد است ، و در جانب ترتّب كمال استعداد است ، و نفوس در قبول انوار اشراق امر الهى متفاوت و مختلف‌اند ، همچون قابلان جسمانى كه در قبول انوار آفتاب جسمانى متفاوت و مختلف‌اند ، مثلا چون سنگ‌هاى سياه بغايت و ديگران را هر يك را سياهى كمتر و تنگتر ، و جواهر ( از ) او روشنائى پذيرد و تا آبگينهء شفاف كه او از آن جانب نورها گيرد و به آن جانب دهد ، و چون مردم أمر او تعالى بىتوسّط قبول نتوانست كرد از متوسّط چاره نبود ، و كسانى كه خاطرهاى ايشان در برابر امر الهى چون آبگينه در برابر آفتاب بود پيغمبران بودند ، اوّل بسبب آن پيغمبران بايستند كه خلق را اوّل باسما در بايست آمدن تا بمعانى رسند ، و به راه در بايست آمدن تا به مقصود رسند ، و ازينجا و حكم باميان آمد ، يكى حكم شريعت و دنيا ازينجا كه خلق است باضافه با خلق ، و حاكمان آن حكم پيغمبران ، على جميعهم [ 80 ] السّلام ، و يكى حكم قيامت و آخرت از آنجا كه خداست باضافه با خداست ، و حاكمان آن حكم قائمان قيامت‌اند ، لذكرهم السّلام